وقتی تو نیستی
سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد . . . ؟ !!!
وقتی تونیستی ؟
نه هست های ما چونان که بایدند
نه بایدها . . . ؟ !
مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض میخورم
عمره ایست لبخند های لاور خود را در دل ذخیره میکنم
باشد برای روز مبادا
اما آن روز هرچه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما در صفحه های تقویم روزی بنام روز مبادا نیست
وقتی تونیستی
نه هست های ماچونان که بایدند
نه باید ها . . . ؟! ! !
تقویم سیاه من سالهاست که سیاه مانده
و سکوتی آکنده از حرفهاست
که هیچ کس استدلال خلقت آن را درک نکرد
رهگذری آمد و پوز خندی تمسخر آمیز از دور زد و رفت
انگار که خود زخم خورده نامردی از زنی که چشمانش
پنج انگشتی که به یک اندازه است می بیند .
از گفتن ناگفته هایش هراس دارد
چرا گذشته ای تلخ در او نهفته
مگر نه اینکه یگانه دربرابر بزرگترین گناهان ما
گذشت می کند
پس چرا ؟
ما گذشت نکنیم ؟
الگوی من یگانه است
الگوی تو گرگهای گرسنه ای که لباس میش می پوشند
و به سراغ تن ظریف تو می آیند
و او تو را نه بخاطر ارزش درونیت
بلکه بخاطر جنس تنت میخواهد
و انسان با دو چشم در قالب هزار چشم
با چشمان حیوانی و شهوانی به تو نگاه میکند
افسوس که چقد زود دیر می شود.
و خداوند به تو اشک داد تا مرحمی بر زخم خنجبر نامردی شود که تو را . . . ؟
اما گاه معکوس آن ، خنجر در عین ناباوری او در قلبت فرو میکند .
و صدای ناله ای که از گلو پژواک می شود به آرامی بلند می شود.
و . . . ؟
سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد . . . ؟!!!
تا زمانیکه قلب عریان پسری رو ندیدی
تن عریانت رو نشون نده
هچیگاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت نمی فهمد گریان مکن
اگر روزی خواستی ، کسی تو قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد
بهش بگو که تو رو بیشتر خودم و کمتر ازخدا دوست دارم
چرا؟
که به خدا اعتقاد دارم
و
به تو نیاز . . . !!!
در سکوت با یکدیگر پیوند داشتن
همدلی صادقانه
وفاداری ریشه دار
اعتماد کن
از تنهایی مگریز
به تنهایی مگریز
گه گاه آن را بجویی وتحمل کن
و به آرامش خاطر مجالی ده
این همه پیچ این همه گذر این همه چراغ این همه علامت
و همچنین استوای به وفاداری ماندن به رهم
خودم هدفم و به تو
وفایی که مرا و تو را بسوی هدف را می برد
از بخت یاری ماست شاید که آنچه میخواهیم یا بدست نمی آید یا از دست می گریزد
یکدیگر را می آزاریم بی آنکه بخواهیم
شاید بهتر آن باشد که دست به دست یکدیگر دهیم
بی سخنی ، دستی که گشاده است می برد می آورد رهمنوند می شود به خانه ای که نور د کزوش گردیده است
پرواز اعتماد را با یکدیگر تجربه کنیم
وگرنه می شکنیم بالهای دوستیمان را
